تبليغاتX
تنها تر از تنهایی

تنها تر از تنهایی

بالم شکته چاره ندارم دعا کنید..........پژمرده شاخه های قرارم دعا کنید

رگ خواب این دل تو دست تو بوده

ترک های قلبم شکست تو بوده

منو با یه لبخند به ابرا کشوندی

با یک قطره اشکت به آتیش نشوندی

مدارا نکردی با دلواپسیمو

ندیده گرفتی غم بیکسیمو

با این آرزویی که بی تو محاله

یه شب خواب آروم فقط یک خیاله

نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 0:57 توسط nasrin|

به تو می اندیشم ای بهترینم

 

 

 بی تو ای دوست قایقی گم کرده راهم

بی تو ای دوست تک درختی بی پناهم

با تو ای دوست عاشقم عاشقترینم

ای پناهه اخرینم با تو خوشبخت زمینم

عاشقم عاشق ترینم

ای پناهه آخرینم

با تو خوشبخت زمینم

بی تو ای دوست خانه تاریک هست و تنها

در فراقت خفته بر سینه سخن ها

در دو دستم جای دستای تو خالی

در نگاهم یاد چشمانه تو خالی

عاشقم عاشق ترینم ای پناهه آخرینم با تو خوشبخت زمینم

عاشقم عاشق ترینم ای پناهه آخرینم با تو خوشبخت زمینم

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 14:41 توسط nasrin|

امشب خیلی دلم گرفته  حالم اصلا خوب نیست گفتم برم پیش دوستام که کاش نمیرفتم  اونا هم که هر کدومشون هر چی میگی بازم حرف خودشونه بازم هر چی میگم به تعبیر خودشون برداشت میکنن اعصابم خورد میشه وقتی احساس میکنم از روی اجبار دارن منو تحمل میکنن نمیدونم دارم چی مینویسم  فقط اومدم خودمو خالی کنم و اون احساس بد تنهایی رو که دارم با نوشتن کمترش کنم که فکر نمیکنم کم بشه اما بازم خوبه حداقل یه جایی هست که مال خودته و میتونی حرفاتو بزنی و هیچ کسی هم نتونه ایراد بگیره و یا حرفی بزنه .آه خدای من  امشب چه شب بدیه کاش زودتر تموم بشه  گرچه تموم هم بشه بازم یه فردایی هست که مثل امروز یه شبی داره مثل امشب هنوزم که هنوزه نتونستم با این شبا کنار بیام بهتره برم دراز بکشم گرچه خوابم نمیاد اما چاره ای نیست.

نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 21:59 توسط nasrin|

ازم پرسيد به خاطره کي زنده هستي  با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو بهش گفتم : "بخاطر هيچکس"  پرسيد : پس به خاطره چي زنده هستي  با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دله تو" ،  با يه بغض غمگين بهش گفتم "بخاطر هيچّي" ازش پرسيدم : تو بخاطر چي زنده هستي  در حالي که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت: بخاطر کسي که بخاطر هيچ زندست.

نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت 2:43 توسط nasrin|

با تو بودن خوب است خوبتر از بهشت .......

با تو بودن از مهتاب و ستاره ها هم قشنگ تر است و از همه اشکها

زلال تر .... می خواهم پر بگیرم و به تو برسم .... اما چه سود

پرهایم یارای رسیدن به تو را ندارد .... و من همچنان در حسرت فراق

تو می مانم.

نوشته شده در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390ساعت 15:30 توسط nasrin|

سازنده ترين کلمه" گذشت" است... آن را تمرين کن

پر معني ترين کلمه" ما" است... آن را بکار ببند

عميق ترين کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه

بي رحم ترين کلمه "تنفر" است... از بين ببرش

سرکش ترين کلمه "هوس" است... با آن بازي نکن

خودخواهانه ترين کلمه" من" است... از آن حذر کن

ناپايدارترين کلمه "خشم" است... آن را فرو ببر

بازدارنده ترين کلمه "ترس" است... با آن مقابله کن

با نشاط ترين کلمه "کار" است... به آن بپرداز

پوچ ترين کلمه "طمع" است... آن را بکش

سازنده ترين کلمه "صبر" است... براي داشتنش دعا کن

روشن ترين کلمه "اميد" است... به آن اميدوار باش

ضعيف ترين کلمه "حسرت" است... آن را نخور

تواناترين کلمه "دانش" است... آن را فراگير

محکم ترين کلمه "پشتکار" است... آن را داشته باش

سمي ترين کلمه "غرور" است... بشکنش

سست ترين کلمه "شانس" است... به اميد آن نباش

بي احساس ترين کلمه "بي تفاوتي" است... مراقب آن باش

دوستانه ترين کلمه "رفاقت" است... از آن سوءاستفاده نکن

زيباترين کلمه "راستي" است... با آن روراست باش

زشت ترين کلمه "دورويي" است... يک رنگ باش

ويرانگرترين کلمه "تمسخر" است... دوست داري با تو چنين کنند؟

موقرترين کلمه "احترام" است... برايش ارزش قائل شو

آرام ترين کلمه "آرامش" است... به آن برس

عاقلانه ترين کلمه "احتياط" است... حواست را جمع کن

دست و پاگيرترين کلمه "محدوديت" است... اجازه نده مانع پيشرفتت بشود

سخت ترين کلمه "غيرممکن" است... وجود ندارد

مخرب ترين کلمه "شتابزدگي" است... مواظب پل هاي پشت سرت باش

تاريک ترين کلمه "ناداني" است... آن را با نور علم روشن کن

کشنده ترين کلمه "اضطراب" است... آن را ناديده بگير

صبورترين کلمه "انتظار" است... منتظرش باش

بي ارزش ترين کلمه "انتقام" است... بگذار و بگذر

نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 17:11 توسط nasrin|

طنين نبض باراني ، بلوغ چشمه ساراني


تو را من دوست ميدارم ، ميدانم که ميداني

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 16:8 توسط nasrin|

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 11:3 توسط nasrin|

امام آمد 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 10:39 توسط nasrin|

 

Image and video hosting by TinyPic 

 

امشب دلم خیلی گرفته.

 دوباره یاد مادرخدا بیامرزم افتادم.

تا الان که شش ماه و نیمه که اون دیگه پیش ما نیست و ما رو با کوله باری از غم و درد و تنهایی، تنها گذاشت و رفت. رفتنی که دیگه هیچ برگشتی نداره.

هنوزم که هنوزه بعد گذشت این مدت نتونستم درک کنم که مادرم، مادری که بیست و چند سال  باهاش زندگی کردم رو از دست دادم.هر چی فکر میکنم نمیتونم بفهمم که چرا مادر من اونم به این زودی باید منو ترک کنه؟

تو این 6 ماه هر کی به یه نهوی به من فهمونده که هیچ کس موندنی نیست همه می میرن.

بله منم منکرش نیستم اما زود بود که مادرم ما رو تنها بذاره خیلی زود بود .

وقتی بود قدرشو نمیدونستم معنی حرفاشو نمی فهمیدم حالا که نیست میفهمم که چی بود کی بود .

حالا دارم افسوس می خورم که چرا زودتر به این چیزا پی نبردم ؟چرا؟
تو این مدت که از مرگ مادرم میگذره یه سوالی ذهنمو ، فکرموبه خودش مشغول کرده و اونم اینه که:

این همه میگن همدیگرو دوست داشته باشید به هم عشق به ورزید، محبت کنید

آخرش که چی ؟

و در جواب این سوال به این نتیجه میرسم

که اصلاعشق و محبت نباشه بهتره

عاشق بشیم و دوست داشته باشیم که چی بشه؟

که باز هر روزشاهد مرگ بهترین عزیزانت باشی؟

دیگه نمیدونم چی درسته ، چی غلطه

گیج شدم دیگه فکرم کار نمیکنه

فقط اینو میدونم که دلم میخواد برم یه جایی که هیچ کسی نباشه فقط من باشم و خدا و بشینم های های به حال خودم گریه کنم.

 

Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 2:38 توسط nasrin|


آخرين مطالب
» رگ خواب این دل تو دست تو بود
» به تو می اندیشم
» دل نوشته
» به خاطر تو
» با تو بودن
» پند نامه
» دوست دارم
» باطل شد
» امام آمد
» گریه
Design By : Pars Skin